تبليغاتX
کتیبه ی عشق

کتیبه ی عشق

من بهاره هستم 15 سال سن دارم و این وبلاگو به تک ماه اسمونم تقدیم می کنم

+ نوشته شده در  87/12/06ساعت   توسط بهاره  | 

امید فردای من بیشتر از انچه فکر میکنی دوستت دارم اگر روزی تمام زیبایی های دنیا بر روی من لبخند

زند تنها لبخند توست که ارامش بخش جان من است.

ابرها در هم گره خورده و شکل وحشتناکی به خود گرفته اند. باران ببار که باریدن تومرهمی است بر درد های

 سینه ام تراوش اشک های تو روح خسته ی بیماری را از گونه هایم میزداید. باران ببار که من تورا ناجی

غمهایم میدانم.

برایت می نویسم.برایت مینویسم که اگرروزی دلت هوای این یار حقیر را کرد با خواندن انها ارام بگیری از

غروب دلم واز طلوع عشق برایت می نویسم نمی دانم برایت چه بنویسم که لایق تو باشد اکنون که قلم

در دست گرفته از درونم برایت مینویسم قلم در دستم میلرزد و اشک در چشمانم می رقصد و اهسته

روی گونه هایم میریزد دیگرنمیدانم که چه بنویسم.خداحافظت یارم. ( قربانت مریم )

این شعرهایی که تا چند روز دیگه میزارم واین ها شعر های هم کلاسی خوبم مریم

که اینا دست نوشته هاشه که من ازش کش رفتم براش دعا کنید وقتی شعراشوخوندی

+ نوشته شده در  87/12/04ساعت   توسط بهاره  | 

اینم یه شعر از دوسته خوبم مریم

سلام تنها بهونه برای نفس کشیدن       هنوز هم دل پر میکشه برای به تو رسیدن

این نامه را پایان یک روز سرد و غم انگیز برایت مینویسم اسمان پر از ابر های سرد سیاه است ودلم سخت گرفته .

من امشب که شبی سیاه وتاریک است به خاطر تو اشک میریزم وباید بگویم امشب 

برای من شب اشک است و شب غم.

کاش بدانی که قلب من اشتیاقی برای دوست داشتن تو دارد تودر سرزمین قلبم خانه ای ساختی که پنجره هایش به سوی تو گشوده میشود وایوانش گرم از حرارت تو است من همه ی امیدم را در لحظه های با تو بودن میابم ان لحظه که دیدگانم خیس از نبودن تو میشود ان لحظه که دستانم وجود بی انتهای تورا در اعماق ثانیه ها درک میکند من بهار را بهانه ی دوستی و باران را بهانه ی عشق می دانم و بر خود میبالم که برای با تو بودن بهانه ای نمی خواهم ای مهربان ترین همراه.......

+ نوشته شده در  87/12/04ساعت   توسط بهاره  | 

ازدست این ماهواره ی امید

 

اولین پیام رسیده از ماهواره امید: زهمین گرد است.batting eyelashes

دومین
پیام از ماهواره اميد: خورشید بدور زمین میچرخد

سومین پیام گزارش شده از امید: ..... در ماه نیست

چهارمين خبر از ماهواره اميد من خسته شدم دارم بر ميگردم
whew!


پنجمين پيام از ماهواره اميد دريافت شد: من بايد اينجا چيکار کنم؟

ششمین پیام از ماهواره امید مخابره شد یه دونه کارت شارژ 2000 تومنی ایرانسل بفرستید تا بازم پیام بدم.!
on the phone

هفتمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: مقداری آب بر روی کره زمین مشاهده میشود،احتمال وجود حیات است

هشتمین پيام ماهواره اميد به زمين: بنزينم تموم شده کارت سوخت بفرستيد
not worthy

نهمین پيام ماهواره اميد: جون مادرتون اينقدر مسخرم نكنيد
no talking

دهمين پيام ماهواره اميد : دارم سقوط ميکنم، زير پامو خالي کنين

یازدهمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: من از این بالا روی اسرائیل تف کردم!
rolling on the floor

دوازدهمین پیام ماهواره امید، بازی ایران و کره یک یک شد.

سیزدهمین پیغام رسیده از موشک امید : هیچ چیز قابل مشاهده نیست !!!!! به دلیل نور زیادی که از مرقد... می آید کور شدیم
.
.
هجدهمین خبر رسیده از ماهواره امید: اینجا تاریکه من میترسم
nail biting

به علت قرار گرفتن امید درفضا, به ناهید و زهره هشدار داده شد حجاب خود را رعایت کنند
oh go on

ماهواره امید به علت لایی کشی بین ماهواره ها ، سرعت غیر مجاز و مسافر کشی بازداشت شد.
hee hee

در پي پرتاب موفقيت آميز ماهواره اميد و دستيابي ايران به تكنولوژي فضايي ، نام كهكشان راه شيري به بزرگراه شيخ فضل الله نوري تغيير يافت
dancing

پس از قرار گرفتن امید در فضا به ناهید و زهره اخطار داده شد حجاب خود را رعایت کنند
I don't want to see

لحظاتی قبل ماهواره امید از ارتباط نا مشروع بین بهرام و زهره خبر داد
drooling

ماهواره امید از کشف یک امامزاده بین زحل و مریخ خبر داد
بنا بر خبر پرتاب ماهواره ی امید، نیروی انتظامی اعلام کرد: بزودی برای کنترل روابط میان امید و زهره یک فروند سفینه ی گشت ارشاد به فضا خواهیم فرستاد
bring it on

ماهواره اميد از مدارخارج شده است وفقط به دور سياره زهره مي چرخد واين پيام هارا ارسال ميكند؛الهي دورت بگردم،جيگر چند سالته؟
rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor rose

The image “http://content.sweetim.com/sim/cpie/emoticons/0002031F.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

 

+ نوشته شده در  87/12/03ساعت   توسط بهاره  | 

love

): (¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)« ----....Eino befrest ta berese daste sahebesh
+ نوشته شده در  87/12/03ساعت   توسط بهاره  | 

این عکسو حال کن

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت   توسط بهاره  | 

این عکسو اتفاقی گرفتم امیدوارم خوشتون بیاد

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت   توسط بهاره  | 

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت   توسط بهاره  | 

مث اون موج صبوري كه وفاداره به دريا
تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا
چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم آخر
تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون آبي كه رسمه بريزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته
مث پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبي كه ميآد آخر هفته
مث اون حرفي كه از ياد دل و پنجره رفته
مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه
مث اون قولي كه دادي گفتي يادش نمي مونه
تو مث چشمه آبي واسه تشنه تو بيابون
تو مث يه آشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون
تو مث يه سرپناهي واسه عابر غريبه
مث چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه
چشمه ي چشماي نازت مث اشك من زلاله
مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله
يك روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره
توي خواب دختري كه هيچ كس و جز تو نداره
تو يه عمر مي درخشي تو يه قاب عكس خالي
اما من چشمام رو دوختم به گلاي سرخ قالي
تو مث بادبادك من كه يه روز رفت پيش ابرا
بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي
مث شاگرداي اول كمي مغرور و نجيبي
دل تو يه آسمونه دل تنگ من زميني
مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني
تو مث اون كسي هستي كه ميره واسه هميشه
التماسش مي كني كه بمون اون ميگه نميشه
مث يه تولدي تو مث تقدير مث قسمت
مث الماسي كه هيچ كس واسه اون نذاشته قيمت
مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون
مث ابتداي راهي مث آينه مث شمعدون
مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي
حيفه كه پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي
پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما
ديدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ يلدا
بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد
ديد يارش داره ميميره موند ش و صرف نظر كرد

 
 
+ نوشته شده در  87/11/30ساعت   توسط بهاره  | 

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت   توسط بهاره  | 

 

دوباره دلم هوای تو را کرده است،

دوباره دلتنگت شده ام و دلم گرفته است!

برایم بگو از عشق، تا آرام شود دلم ،من که جز تو کسی را ندارم ،  

برایم درد دل کن تا دیگر احساس دلتنگی نکنم!

در کنارم باش تا احساس تنهایی نکنم ، من که تنها تو را دارم ،  

دلم نمیخواهد احساس بی کسی کنم!

مدتیست که چهره ماه تو را ندیده ام ، لحظه های دور از تو بودن را تحمل کرده ام  

و از تو شکایتی نشنیده ام!

دوباره دلم هوای تو را کرده است ، دلی که به خیال دیدن تو تنها نشسته است !

در انتظارم ، بی قرارم ، راهی جز تحمل کردن ندارم!

ای زندگی شاهد باش که قلب عاشقم در عذاب است ،

 یارم در کنارم نیست و همیشه چشمهایم از دلتنگی اش گریان است!

ای زندگی شاهد باش که همیشه به یادش هستم ، در گوشه ای مینشینم و  

چشم انتظارش هستم!

ای زندگی شاهد باش که عاشقتر از من کسی نیست ،  

اگر روزی او نباشد جای من در این دنیا نیست!

ای زندگی شاهد باش که تمام لحظه هایم به او فکر میکنم ،  

ثانیه ها را میشمارم تا صدایش را بشنوم !

دوباره دلم هوای تو را کرده است !

دوباره قلبم به امید تو تنها نشسته است!

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت   توسط بهاره  | 

دوست دارم مثل یک تکه ابر بهاری بر کویر خشک صورتم هم چنان تند ببارم

تا از رگبار چشمانم خون جاری شود.

دوست دارم اسم زیبای تو را با تمام وجود بر قطعه قطعه ي وجودم هک کنم .

دوست دارم آواز خوش عشق را در گوش دلت فریاد زنم.

دوست دارم آنقدر بگویم دوستت دارم تا بی جان بر روی دستانت بیفتم

و تو همچون همیشه مهربان وعاشقانه مرادرآغوش گرمت بفشاری وکمکم کنی
جانی در من بدمی تا من هم بتوانم

کمی با انگشتان کم توانم صورت همچون ابریشمت را لمس کنم بتوانم موهای زرینت را نوازش کنم وآهسته و شمرده بگویم تا همیشه در یادت بماند

برستویی کوچ نشین به سرزمین قلبت مها جرت کرده قبولش کن . بگذار تا آنجا که توان دارد بگوید : دوستت دارم.

(ساده می گویم دوستت دارم

 تا به وسعت عشقم بی ببری)

 

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت   توسط بهاره  | 

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

آره بازم منم همون دیونه همیشگی

فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت؟!

دلم واست تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت!

حال من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه

جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه

از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خسته ات نکنه

غم غریبی عزیزم سرد و شکسته ات نکنه

چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی

تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم

رفتیم تا اوج آسمون با ابرا هم سفر شدیم

از وقتی رفتی آسمون پر کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم !

حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته

یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته

من میدونم‌من میدونم همین روزاعشق من ازیادت میره

بعدش خبر میدن بیا که داره عشقت میمیره

عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه

یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی! با یه غمی دوست دارم

داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر

مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر

حرف منو به دل نگیر همش غم غریبیه

تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه!

میگم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن

نورشون بدرقه پاکی لحظه هات کنن

تنها دلیل زندگیم!

با یه غمی دوستت دارم...

 

 

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت   توسط بهاره  | 

عشق

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت   توسط بهاره  | 

هالیوودیها قبل و بعد از ارایش

جون من قیافه هاشونو نگاه کنید

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت   توسط بهاره  | 

عشق خانم های غول پیکر

 

توروخدا یکی به اینا کمک کنه دارن پرس میشن

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت   توسط بهاره  | 

برای عاشقا

آینه پرسید چرا دیر كرده است؟

نكند دل دیگری او را اسیر كرده است

خندیدم و گفتم: او اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر كرده است،

گفتم:" امروز هوا سرد بوده است"

شاید موعد قرار تغییر كرده است،

خندیدم به سادگیم و آینه گفت:

احساس پاك تو را زنجیر كرده است،

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی،

گفت: خوابی، سالها دیر کرده است،

در آینه به خود نگاه می كنم

عشق تو عجب مرا پیر كرده است

راست گفت آینه منتظر نباش

او برای همیشه دیر كرده است.

+ نوشته شده در  87/11/29ساعت   توسط بهاره  | 

فراغ

http://mah-hemati.blogfa.com/ nivra

تو بهانة قشنگي كه هميشه زنده باشم

به هواي ديدين تو پر شعر تازه باشم

همه شب به خاطر تو لب پنجره نشستم

كه تو را ببينم اما ز فراغ تو شكستم

شب و روز من تو بودي گل هميشه بهارم

دلم از تو جان گرفته به خدا در انتظارم

همه زندگي برايت غزل و ترانه گفتم

ز خيال سبز رنگت به خدا شبي نخفتم

نظري به اين گدا كن كه به غصه ات دچار است

گل عشق من كجايي كه مجنون تو بيقرار است

+ نوشته شده در  87/11/29ساعت   توسط بهاره  | 

اینم یه حرف از جناب حافظ

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر پرده که زد راه بجایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرح بخش هوائی دارد

پیر دردی کش ما گرچه ندارد زر و زور

خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد

اشک خونین بنمودم بطبیبان گفتند

درد عشقست و جگرسوز دوائی دارد.

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر پرده که زد راه بجایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرح بخش هوائی دارد

پیر دردی کش ما گرچه ندارد زر و زور

خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد

اشک خونین بنمودم بطبیبان گفتند

درد عشقست و جگرسوز دوائی دارد.

یکی نیست بگه اخه عزیز تو این دورو زمونه عشقو عاشقی کجا بود

+ نوشته شده در  87/11/29ساعت   توسط بهاره  | 

حال کنید

+ نوشته شده در  87/11/28ساعت   توسط بهاره  | 

اینم برای دختر خانم های جوون جوووووووووووووووووووووون

+ نوشته شده در  87/11/28ساعت   توسط بهاره  | 

لباس مجلسی رو داری

+ نوشته شده در  87/11/28ساعت   توسط بهاره  | 

+ نوشته شده در  87/11/28ساعت   توسط بهاره  | 

+ نوشته شده در  87/11/28ساعت   توسط بهاره  | 

+ نوشته شده در  87/11/28ساعت   توسط بهاره  | 

+ نوشته شده در  87/11/28ساعت   توسط بهاره  | 

+ نوشته شده در  87/11/28ساعت   توسط بهاره  | 

انواع لباس شب و مجلسی

+ نوشته شده در  87/11/28ساعت   توسط بهاره  | 

انسان و شیطان

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،

خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و

در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش

را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد

ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست

در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد.

شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید،

خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر

باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید

چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر

دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.

اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد،

پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست

که فقط کلید “ارسال” را فشار دهید و این پاداش را دریافت کنید؟

ستایش خدایی را است بلند مرتبه

 

+ نوشته شده در  87/11/28ساعت   توسط بهاره  | 

+ نوشته شده در  87/11/28ساعت   توسط بهاره  |